

غلامعلی حدادعادل نفر اول انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی در حوزه انتخابیه تهران با يك ميليون و 119 هزار و 474 رای- که 67 سال از سنش سپری شده، رقیب جدی علی لاریجانی - با 270 هزار و 382 رأي از آرای مردم قم برای ریاست مجلس نهم است.
حدادعادل که در گردهمایی 153 نفری نمایندگان منتخب مردم برای مجلس نهم در تالار سوره حوزه هنری سخن می گفت از ریخت و پاش ها در اداره مجلس انتقاد کرد و ناکارآمدی فراکسیون اصولگرایان مجلس را به رخ اعضای آینده این فراکسیون در مجلس نهم کشید. او به رویکرد تقابلی مجلس هشتم با دولت و ماجرای سوال از رئیس جمهور هم انتقاد و بر لزوم مرزبندی مجلس اصولگرا با جریان فتنه تاکید کرد.
ادامه مطالب...
جلسه تبیین نحوه فعالیت تشکل های سیاسی اسلامی
واحد های دانشگاهی استان خوزستان
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ واحد شوشتر
این جلسه با حضور مهندس اکبری (مدیرکل دفتر مرکزی تشکل سیاسی اسلامی دانشگاه های آزاد) ، دکتر علوی فاضل ( دبیر منطقه ۶ خوزستان) ، مهندس سعادت (نماینده ریاست دانشگاه آزاد و مسئول تشکلهای سیاسی اسلامی استان) ، اعضای شورای مرکزی تشکل های استان و دبیران نظارت برتشکل هر واحدی در جلسه حضور داشتند.
که از واحد بهبهان حجت الاسلام فضیلتی ( دبیر هیئت نظارت) و آقای علی احمدی( دبیر تشکل رهپویان ولایت) و اعضای شورای مرکزی تشکل رهپویان ولایت حضور داشتند.
گزیده از صحبت های مهندس اکبری:مدیرکل دفتر مرکزی تشکل سیاسی اسلامی دانشگاه های آزاد
*نگاه جدید بر دانشگاه آزاد با مدیریت جدید
*امروز دانشگاه آزاد باشگاه سیاسی احزاب نیست!
* انقلاب فرهنگی دانشگاه آزاد در راه است. . .
* منتظر انقلاب دوم در دانشگاه آزاد اسلامی بعد از آمدن دکتر دانشجو با همت و پیگیری شما تشکلهای سیاسی اسلامی باشید .
* نگاه به دانشجو نگاه دانشجویی باشد نه نگاه کارمندی و مدیریتی!؟
* بودن خود را فریاد بزنیم . . .
در پایان به رسم یادبود لوح تقدیری به مهندس اکبری اهداء گردید.

برچسبها: جلسه تبیین نحوه فعالیت تشکل های سیاسی اسلامی, مهندس اکبری مهندس سعادت, حجت الاسلام فضیلتی, علی احمدی, رهپویان ولایت
مرد نابينا
روزي مرد نابينايي روي پله هاي ساختماني نشسته و كلاه و تابلو را در كنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده مي شد : من نابينا هستم لطفا كمك كنيد ، روزنامه نگار خلاقي از كنار او مي گذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سكه در داخل كلاه بود . او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد نابينا اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد . عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه ش كه كلاه مرد نابينا پر از سكه و اسكناس شده است مرد نابينا از صداي قدمهاي خبرنگار او را شناخت و خواست اگر او همان كسي است كه آن تابلو را نوشته بگويد ، كه بر روي آن چه نوشته است ؟ روزنامه نگار جواب داد : چيز خاص و مهمي نبود ، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد . مرد نابينا هيچوقت ندانست كه او چه نوشته . ولي روي تابلو خوانده مي شد : امروز بهار است ، ولي من نميتوانم آنرا ببينم ! وقتي كارتان را نمي توايند پيش ببريد استارتژي خود را تغيير بدهيد خواهيد ديد بهترينها ممكن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است . حتي براي كوچكترين اعمالتان از دل ، فكر ، هوش ، و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است ، لبخند بزنيد .
برچسبها: داستان, داستانك
مانعي در مسير
در روزگار قديم ، پادشاهي سنگ بزرگي را در يك جاده اصلي قرار داد . سپس در گوشه اي مخفي شد تا ببيند چه كسي آن را از جلوي مسير بر مي دارد . برخي از بازرگانان ثروتمند با كالسكه هاي خود را به كنار سنگ رسيدند ، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند . بسياري از آن ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند كه چرا دستور نداده جاده را باز كنند . امّا هيچيك از آنان كاري به سنگ نداشتند . سپس يك مرد روستايي با بار سبزيجات به نزديك سنگ رسيد . بارش را زمين گذاشت و شانه اش را زير سنگ قرار داد و سعي كرد كه سنگ را به كنار جاده هل دهد . او بعد از زور زدن ها و عرق ريختن ها زياد بالاخره موفق شد . هنگامي كه سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد كيسه اي زير آن سنگ در زمين فرو رفته است . كيسه را باز كرد پر از سكه هاي طلا بود و يادداشتي از جانب شاه كه اين سكه ها مال كسي است كه سنگ را از جاده كنار بزند . آن مرد روستايي چيزي را مي دانست كه بسياري از ما نمي دانيم !
برچسبها: داستان, داستانك
(( در وصف شهدای والامقام عملیات فتح المبین ))
تاریخ عملیات :2/1/1361 جبهه :شوش
یاد آن گلهای پرپر،یاد آن خوبان به خیر
یاد آن اخلاص و تقوا، یاد مَه رویان به خیر
یاد یارب یارب ،آن شامگاه آخرین
یاد اوج معرفت در نزد آن خوبان به خیر
یاد احمد،یاد اسماعیل و یاد احمدی
یاد دوِّاره ،روئین تن ،یاد آن یاران به خیر
از رسول دین پناه ،تانیک پور قهرمان
یاد آن جنگاوران و یاد آن شیران به خیر
پیرعلی آن درّ یزدان و محمدی ِ ما
یاد آن مردان عاشق ،یاد همرزمان به خیر
با شفیعی ذاکر مولاء چه حالی داشتیم
یاد ذکر و یاربش و یاد آن دوران به خیر
آن همه گلهای لاله ،آن همه سرو بلند
باشجاعی پر کشیدند و سبکبالان به خیر
یاد یا زهرای آن شب ، یاد شوش و دانیال (ع)
یاد سایت و یاد سنگر ،یاد آن پیمان به خیر
پر گشودان رو سپیدان در جوار حضرتش
یاد آن پرواز آخر ،یادآن هجران به خیر
ای شهیدان خدایی ،ای بلاجویان عشق
زندگی و عافیت در قُربِ مولامان به خیر
ای که از خُلدِ برین مارا تماشا می کنید
در قیامت دوستان را ،رهگشا باشید به خیر
شاعر رزمنده محمد اسماعیل مبیِّن
برچسبها: فتح المبين بهبهان, بهبهان, فتح المبين
دانشجوی پاسدار شهید هاشم احمدی
![]()
نام و نام خانوادگی : هاشم احمدی
نام پدر : محمد رضا
تاریخ تولد : ۱۳۳۷/۰۳/۲۴
محل تولد : بهبهان
تاریخ شهادت : ۱۳۶۱/۰۱/۰۲
عملیات : فتح المبین
محل شهادت : شوش
میزان تحصیلات : سال سوم دانشگاه ( مهندسی کشاورزی)
شغل : مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران بهبهان
برچسبها: شهيد هاشم احمدي, احمدي, شهيدبهبهان
زهرا مصطفوی (خمینی) میگوید: حضرت امام ـ رض ـ در ارتباط با نامحرم خیلی سختگیر بودند. من پانزده ساله بودم که خواهرم ازدواج کرد. یک روز ما منزل ایشان دعوت داشتیم. همین جور که من و امام با هم وارد شدیم، دیدم دامادمان، آقای اشراقی، دارند به استقبال میآیند. ما از کنار باغچهای داشتیم حرکت میکردیم. من به امام گفتم: سلام بکنم آقا؟ گفتند: واجب نیست. من هم رویم نشد که سلام نکنم و از داخل باغچه رد شدم که با آقای اشراقی روبرو نشوم.
۲. بریم گناه!
نفسم اصرار كرد كه: بيا بريم گناه كنيم!
گفتم بريم ...
ضايع شديم و برگشتيم؛ ياد دعاي بعد از نمازم افتادم: «خدايا، نذار گناه كنم، نذار ... .»
۳.تشنگی
عمو.............آب





